نویسنده بهبود نصیری در دوشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۶ |

مردم روزه داررشت درتشیع پیکر روحالله فهرمانی سنگ تمام گذاشتند. تایک عده بدانند خدمت درجایی گم نمشود. قهرمانی ثابت کرده بود که عاشق خدمت است نه قدرت. این استاندار بومی گیلان دربیمارستانها ودرمنزل ازجانبازان وایثارگران وخانوادهای معظم شهداء باهمراه خانواده اش دیدار ودلجویی گرمی داشتند وبارهاشاهدش بوده ام .هیچ وقت از یادم نمی رودایشان باخبر شده بودند حالم زیاد خوب نبوده ومن رابه بیمارستان ساسان تهران برده بودند. برای عیادتم به تهران بیمارستان میآیند وقتی به اطاقم مراجعه کرده بودندمن روی تختم نبودم خلاصه از بخش جویای حالم شده بودند مسئول بخش گفته بود حاج نصیری رااطاق عمل برده اند وعملش سخت وزمانبر و است .بهتراست شمابروید وفردا بیایید. وقتی این حرف رااز مسئول بخش شنیدم. باخودم عهدکردم میمانم تااین جانبازراببینم خلاصه بعداز انتظاری زیاد رفتم به جلوی درب اطاق عمل وکسیکه بیماران اطاق عمل را جابجا میکرددیدم گفتم جانباز نصیری حالش چطوراست وچه خبری داری گفت ای آقا عمرش به دنیا بوده تازه آوردیم ریکاوری ولی بیهوشه. گفتم ازشهرستان آمدم اگر مقدوراست ایشان راببینم. بیمابرگفت بامسئول ریکاوری صحبت میکنم واگراجازه دادن حتما خبرتان میکنم. بعدازمدتی بیمار بر آمد به من گفت اگر سروصدا نمیکنی اشکالی ندارد بیاید ببیندوزود بروید. گفتم باشد. به من یک لباس وکلاه روکش مخصوص دادندورفتم اطاق ریکاوری وقتی حاج نصیری رادیدم مانده بودم که بگویم خدا شفاءخیردهدیا بگویم شهادتت مبارک کاملا بیهوش کلی سروم وکیسه خون وصل بودواقعا تحت تاثير قرار گرفتم که بعداز جنگ این مجروحین چه میکشن .دلم طاقت نیاورد رفتم پیش مسئول ریکاوری گفتم کی آقای نصیری رابرای بخش میبرند. مسئول بخش گفت ای بابا شماهنوزهم هستی ایشان تحت نظرند بخش نمی روند وقتی به هوش آمدند میبرند آی سی یو .من بناچار خودمرا معرفی کردم وگفتم اگراجازه بفرمایی تازمانی که ایشان به هوش بیایند اینجاباشم. اجازه دادیک گوشای نشستم که بعد از مدتی ایشان به هوش آمدند هی مگفتند درددارم ومسکن بزنید مراقبین مسکن میزدند ولی دردش شدیدبود ودکتر جراحهش آمد بالای سرش دستور داد مسکن قوی لازم داردونباید تکان بخورد. ودکترکه رفت آمدم نزدحاج نصیری میگفتم من قهرمانی هستم ازگیلان آمدم .فقط میگفت درددارم دکتر مسکن بزنیدچشمش باز نمیشد. اما درلحظه آخر که برای آی سی یو قراربود ببرند دستم رابه دستش نزدیک کردم بازم خودم رامعرفی کردم دستم رافشاردادوگفت برایم دعای ویژه بکن تاخدامارا بپذیرد وخلاصه دوستان نگران واز آن روز باخودم عهد بستم لحظه ازاین بزرگوارن دورو غافل نشوم. ادامه دارد. جانباز 70درصد بهبود نصیری
برچسب:
نویسنده: آرتین رضایی